تبليغاتX
به ياد دوست

به ياد دوست

گراميداشت ياد دوستي كه ديگر نيست زنده یاد حسین سلوکیان جهرمی

قرآن كريم :

"فعسي ان تكرهوا شيئا و هو خير لكم "

حسين دلگيرتم

+ نوشته شده در  نهم مهر 1388ساعت 10:6 قبل از ظهر  توسط هم کلاسی   | 

دلتنگیهایم را باد بهانه ای می خواند...
+ نوشته شده در  هشتم مهر 1388ساعت 10:7 قبل از ظهر  توسط هم کلاسی   | 

عیدت مبارک
+ نوشته شده در  سی ام شهریور 1388ساعت 10:56 قبل از ظهر  توسط هم کلاسی   | 

مهدی جماعتی  مصطفی احمدی  سید یعقوب حسینی   سید علی حسینی  سعید حبیبی

محمد عباس زاده  محمد گل مهربان  مهدی بلونه  هادی یعقوبی  محسن عابدینی مجید رسولی

مهدی شورگشتی   علی شاکری  مسعود هجری  خدایار فانی  مهدی مکتبی  سعید محمدپور

امیر خانی  مهدی شهرآیینی

 

حسین این اسما یادته؟؟؟

+ نوشته شده در  سی ام شهریور 1388ساعت 9:33 قبل از ظهر  توسط هم کلاسی   | 

حسین سلام

دیروز یکی از بچه ها رو دیدم

بگو کی؟ اگه حدس زدی....

ممد گل گیسو

پسر محمد گل مهربان رو پیدا کردم

ازت خبر نداشت که نیستی

گفتم دلش شکست....

حسین کجایی پس؟

دلم برا دعواهامون تنگ شده

بیا پسر

....

+ نوشته شده در  بیست و دوم شهریور 1388ساعت 10:42 قبل از ظهر  توسط هم کلاسی   | 

ای کاش مرا این همه مرارت بودن نبود

اینجا بی دیده گریستن تو را دل درمانم نیست

باشد تا در این گمان گر گرفته بمیرم

دستی از دریا خواهد آمد

دستی از دو دلی های بسیارم

دستی با پیاله هلاهلی از ترنم چه تفاوت؟

هی همه را چون تو از تماشای نافله چیدن

با آنکه چراغی بر ایوان شب از صدای من نمی سوزد

اما دستی

 سرانجام دستی از دریا خواهد آمد

 

+ نوشته شده در  بیست و یکم شهریور 1388ساعت 12:6 بعد از ظهر  توسط هم کلاسی   | 

مرا بسپار در یادت
به وقت بارش باران
نگاهت گر به آن بالاست و
در رقص دعا قلبت مثال بید می لرزد
 دعایم کن که من محتاج محتاجم.

حسین دعامون کن.

+ نوشته شده در  هجدهم شهریور 1388ساعت 9:12 قبل از ظهر  توسط هم کلاسی   | 

سلام حسین

امروز میلاد امام حسنه(ع)

عیدت مبارک

دلتنگتیم

+ نوشته شده در  چهاردهم شهریور 1388ساعت 10:59 قبل از ظهر  توسط هم کلاسی   | 

.....

با آنکه چراغی بر ایوان شب از صدای من نمی سوزد

اما دستی سرانجام دستی خواهد آمد....

+ نوشته شده در  دهم شهریور 1388ساعت 1:16 بعد از ظهر  توسط هم کلاسی   | 

سلام حسین

چهارمین ماه رمضونه که بین ما جسمت حضور نداره

بی خبر و ناگهانی رفتی

اونقدر که هنوزم باورمون نیست که نیستی

و باورمون نمیشه

کجایی پسر؟

می دونی چقدر مادرت دلتنگته؟....

+ نوشته شده در  پنجم شهریور 1388ساعت 7:56 قبل از ظهر  توسط هم کلاسی   |